خدا. . .
گر نگه دار من آن است که من می دانم شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد برادران یوسف وقتی میخواستند یوسف را به چاه بیفکنند یوسف لبخندی زد! یهودا پرسید : چرا خندیدی؟؟ این جا جای خنده نیست؟!! یوسف گفت : روزی در این فکر بودم که چگونه کسی می تواند به من اظهار دشمنی کند با وجود چنین برادران نیرومندی !!! اینک خداوند همین برادران را بر من مسلط کرد تا بدانم که غیر از خدا تکیه گاهی نیست. چاه نشینی امروز من تاوان تکیه دادن به خلق خداست . . . ...






